تبلیغات
امام حسن عسگری علیه السلام - ویژگیهاى دوران امام عسكرى‏ علیه السلام
 
امام حسن عسگری علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







چرخ تمدّن در هر یك از امّتهاى بشرى به سوى فرجام فاجعه آمیزخود شتاب مى‏جوید مگر آنكه مصلحان امّت به پا خیزند و كشتى حیات‏را از طوفانهاى هلاك وابرهاى فتنه دور سازند.. شاید آیه زیر نیز به‏همین حقیقت اشاره داشته باشد:
(فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ‏إِلَّا قَلِیلاً... (1)).
"پس چرا نبود از قرنهاى پیش از شما بازماندگانى كه از تباهكارى درزمین نهى كنند مگر اندكى.."


سپس مى‏افزاید:
(وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِیُهْلِكَ الْقُرَى‏ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ (2)).
"و پروردگار تو چنان نیست كه شهرها را به ستم بكشد در حالى كه مردم‏آنها اصلاح كنندگان باشند."
پس تا زمانى كه حركت اصلاح در جامعه جریان داشته باشد و به امربه معروف و نهى از منكر همّت گمارد پیوسته در برابر كانونهاى فساد (طاغوتیان، عیّاشان بى درد و هواداران نادان) استقامت ورزد، عذاب‏الهى در مورد آن به تأخیر مى‏افتد. چه، این جامعه به نیرویى تبدیل شده‏كه امّت را از فرو افتادن در پرتگاه باز مى‏دارد.
در دوران امام عسكرى‏علیه السلام عوامل نابودى و از هم گسیختگى در تمدّن‏اسلامى فزونى گرفته بود واگر دفاع امام وهواخواهانش از ارزشهاى حق‏وعدل وجهاد آنان بر ضدّ تجمّل گرایى وستم وجهل نبود، چه بسا كه این‏تمدّن بطور كلى از هم مى‏پاشید وبه نابودى مى‏گرایید.
خلفا واطرافیان فاسد آنها در ترور و سركوب وسرقت اموال مردم‏واسراف در صرف آنها در محافل عیاشى وخوشگذرانى خود با خریدوجدان شاعران فرومایه غرق گشته بودند...
ترور و سركوب آزادگان ومصلحان توسط زمامداران، قانون حكومتى‏ایشان بود. به عنوان نمونه هنگامى كه شام بر ضد حكومت آل عبّاس درعهد متوكّل به پا خاست، خلیفه مذكور سپاه قوامه را متشكل از سه هزارنیروى پیاده و هفت هزار سواره به سوى آنان روانه كرد. این سپاه واردشام شد و سه روز (همه كارى‏را) در دمشق روا شمردند.(3)
یكى از شیوه‏هاى اعدام كردن افراد در آن روزگار این بود كه شخص‏متهم را جلوى درندگان مى‏انداختند تا دریده و خورده شود و یا آنكه او رادر تنور مى‏انداختند و یا تا سر حدّ مرگ به باد كتك مى‏گرفتند. سركوب‏واختناق تا آنجا گسترش یافته بود كه به مثابه شیوه‏اى در مبارزات داخلى‏میان خاندان حاكم در آمده بود و هم از این روست كه مى‏بینیم انقلابهاوترورها در بین افراد خاندان خلیفه به تنها زبان گویا مبدل شده بود.
این متوكّل ستمكار است كه خداوند فرزندش منتصر را بروى چیرگى‏مى‏دهد. او با برخى از فرماندهان ترك سپاه خویش پیمان مى‏بندد وشبانه‏بر متوكّل هجوم مى‏برند و او و وزیر ستمگرش فتح بن خاقان را كه هر دوغرق در لهو و فجور بوده‏اند، مى‏كشند. تا آنجا كه شاعر در حقّ اومى‏گوید:


هكذا لتكن منایا الكرام‏
بین ناى ومزهر ومدام‏
بین كأسین اورثاه جمیعا
كأس لذاته وكأس الحمام‏
لم یزل نفسه رسول المنایا
بصنوف الاوجاع والاسقام‏
ترجمه: "مرگ بزرگان باید اینگونه باشد: میان (بانگ) ناى و عودوشراب، میان دو جام كه هر دو را به میراث به او دادند، جام لذّاتش‏وجام مرگ، همواره نفس او پیك مرگ بود با انواع دردها و بیماریها".(4)
پس از مرگ متوكّل، دوران حكومت پسرش وقاتلش چندان به درازانپایید زیرا تركهایى كه او را در از میان برداشتن پدرش یارى كرده بودند، ترسیدند كه مبادا علیه خود آنها بشورد. از این رو به وسیله پزشك‏ویژه‏اش معروف به ابن طیغور او را مسموم ساختند. آنها براى این كار سى‏هزار دینار به این پزشك رشوه دادند و او هم با قلمى مسموم منتصر رارگ زد و وى در همان ساعت جان داد.(5)
پس از منتصر، نوبت به حكومت مستعین رسید كه تركها او را خلع‏وبا معتز بیعت كردند. مستعین به بغداد گریخت و براى نبرد با تركهاسپاهى فراهم آورد امّا تركها او و سپاهش را شكست دادند و خود او را كه‏هنوز به سى و دو سالگى نرسیده بود، كشتند.
امّا معتز كه دشمن سر سخت اهل بیت‏علیهم السلام بود و از پدرش كینه‏وعداوت با خاندان شریف نبوى را به ارث برده بود، نفر بعدى بود كه به‏دست تركها از بین رفت. او را در روزى بشدّت گرم زیر آفتاب نگاه‏داشتند و او ناچار خود را در محضر قاضى بغداد از خلافت خلع كرد.سپس وى را كشتند.
تركها پس از قتل معتز، مهتدى را روى كار آوردند. وى نیز درسركوب و وارد آوردن فشار بر اهل بیت‏علیهم السلام و شیعیان و هواخواهان آنها، از سیره نیاكانش پیروى مى‏كرد تا آنجا كه گفته بود: به خدا قسم آنان را ازروى زمین درو خواهم كرد. امّا خداوند پیش از آنكه او به گفته‏اش جامه‏عمل بپوشاند، روانه دوزخش كرد. یكى از فرماندهان ترك بر او یورش‏برد و گردنش را زد و شروع به نوشیدن خون او كرد تا آنكه سیراب شد.پس از مهتدى با معتمد بیعت كردند. او نیز در هوسرانى و گنهكارى‏وسركوب و اختناق چیزى از شجره ملعونه (بنى عبّاس) كم نداشت.
آنچه گفته شد تصویرى گذرا از سرشت نظامى بود كه پایه خود را درامور خارجى و داخلى بر اختناق و سركوب بنیان نهاده بود.
سیطره تركها كه عبّاسیان آنها را به عنوان مزدورانى براى حفاظت ازتاج وتخت خویش و مقابله با خشم عرب به استخدام گرفته بودند از یك‏سو و برگزیدن ایرانیان و برتر شمردن آنها از دیگران از دیگر سو، باگذشت زمان به مشكلى بزرگ براى حكومت عبّاسى مبدل شد. زیرا سپاه‏تركان مزدور چه بسا از جریانات سیاسى و فرهنگى خاصّى متأثر مى‏شدندو جناح خود را بر ضدّ جریان دیگر كمك مى‏كردند و به تبع همین امرعلیه خلیفه اقدام به كودتاى نظامى مى‏كردند. در این میان البته وجودرهبرانى كه پشتیبان و مؤید جناح علوى بوده‏اند، هیچ بعید نیست چنانكه‏برخى از شواهد تاریخى نیز بر این امر دلالت دارند.
در اینجا قانون سیاسى مشهورى وجود دارد كه مى‏گوید: هر گاه نظام‏در سر كوب و اختناق فرو رود، مردم را به هوسرانى و گنهكارى بیشترسوق مى‏دهد تا بلكه مردم بدین وسیله از زندگى پر مرارت خویش كه باآن مواجهند غفلت ورزند.


زمامداران عبّاسى نیز همین قانون را از روزهاى آغازین حكمروایى‏شان به كار بستند. داستانهاى هزار ویك شب و اخبار كاخهاى آكنده ازاسباب كامروایى وپستى، گواه همین مسأله مى‏تواند باشد.
هر اندازه كه زمان سپرى مى‏شد و سركوب مردم وجدایى خلفاى‏عباسى از توده‏ها فزونى مى‏گرفت، در لذّات و خوشگذرانیها بیشترفرومى‏رفتند، تا آنجا كه در روزگار روى كار آمدن متوكّل هرزگى و عیّاشى‏به اوج خود رسیده بود. مجالس او بسیار پر آوازه‏اند تا آنجا كه مورخان‏گفته‏اند كه وى صاحب پنج هزار كنیزك بود كه گفته مى‏شود با همه آنهاهمبستر شده بود و یكى از غلامانش مى‏گفت: اگر متوكّل به قتل نرسیده‏بود به خاطر كثرت جماع، چندان عمر درازى نمى‏كرد.(6)
هوسرانى و خوشگذرانى به حساب توده‏هاى مستضعف انجام مى‏شد.چون نظام مردم را وا مى‏داشت تا خراج (كه به مثابه مالیات امروزى‏بود). بیشتر بپردازند و مخالفان را سركوب كنند. هر گاه عیاشیهاوهرزگیهاى نظام، موجب تهى شدن خزانه مى‏گردید، والیان براى جمع‏اموال از مردم و تحمیل مالیات گزاف دست بكار مى‏شدند.
اموال دولتى را به خود اختصاص مى‏دادند. و شمار اموال نور چشمیهابه میلیونها مى‏رسید. خلیفه اموال گزافى را كه شمار آن را هزاران هزارگفته‏اند بر سران سپاه، نزدیكان و بستگان و شعراى چاپلوس خود بذل‏وبخشش مى‏كرد.
عطایاى متوكّل به یكى از كنیزانش پنجاه هزار بود. در زمان خلافت‏مقتدر مجسمه‏اى از یك روستا ساختند. در این مجسمه هر آنچه كه دریك روستا یافت مى‏شد، به چشم مى‏خورد، درختان و حیوانات‏وخانه‏هایى كه همه از نقره ساخته شده بودند. براى ساخت چنین‏مجسمه‏اى پول هنگفتى به مصرف رسید و سرانجام مقتدر آن را به یكى ازكنیزان مادرش هدیه داد.
متوكّل قصرى با شكوه كه یك میلیون و هفتصد هزار دینار براى آن‏هزینه كرده بود، ساخت. یكى از اطرافیانش به نام یحیى نزد وى آمدوگفت: امیرالمؤمنین! امیدوارم خداوند تو را به خاطر ساختن این قصرسپاس بگذارد وبه پاس آن بهشت را نصیب تو گرداند.
متوكّل از سخن این چاپلوس فرومایه در شگفت شد چرا كه او خودخوب مى‏دانست كه متوكّل از راه سرقت اموال مردم چنین قصرى بنا كرده‏و پروردگار بدین امر راضى نبوده است، لذا از وى پرسید: چطور؟ یحیى‏پاسخ داد: چون تو با این قصر مردم را مشتاق بهشت مى‏گردانى. و همین‏مسأله باعث خواهد شد كه آنان دست به انجام كردارهاى شایسته اى بزنندكه بدانها امید دخول در بهشت را دارند. متوكّل از شنیدن این سخنان شادشد.(7)
متوكّل دستور داد هیچ كس در این قصر پاى ننهد مگر آنكه جامه‏اى‏ابریشمین ونگارین در بر كرده باشد. وى همچنین بازیگران و نوازندگان رادر این قصر حاضر و آماده كرده بود...


شانه به شانه این عیاشى و هرزگى، عموم مردم در تنگدستى و بینوایى‏به سر مى‏بردند كه امام على‏علیه السلام فرموده بود:
"نعمتى سرشار ندیدم مگر آنكه در كنار آن حقّى تباه شده بود".
شاعران تنگدست از این زندگى دشوارى كه مردم با آن دست و پنجه‏نرم مى‏كردند، بهترین تعبیرها را كرده‏اند. یكى از آنها در توصیف حال‏خود كه البته مى‏تواند توصیف جامعه‏اش نیز باشد، شعرى سروده و بیان‏كرده است كه چگونه بر دخترانش گرسنگى فشار آورده بود..
وصبیة مثل صغار الذر
سود الوجوه كسواد القدر
جاء الشتاء و هم بشر
بغیر قمص وبغیر ازر
تراهم بعد صلاة العصر
وبعضهم ملتصق بصدرى‏
وبعضهم ملتصق بظهرى‏
وبعضهم منحجر بحجرى‏
اذا بكو عللتهم بالفجر
حتّى اذا لاح عمود الفجر
ولاحت‏الشمس‏خرجت اسدى‏
عنهم وحلوا باصول الجدر
كانهم خنافس فی حجر
هذا جمیع قصتى وامرى‏
فارحم عیالى و تول امرى‏
فانت انت ثقتى وذخرى‏
كنیت نفسى كنیة فى شعر
انا ابو الفقر وام الفقر


ترجمه: "وبچه‏هایى دارم مثل مورچه‏هاى كوچك، سیه چهره‏همچون سیاهى دیگ. زمستان آمد و آنان با آنكه جزو بشرند، بى پیراهن‏ولباس‏اند. ایشان را مى‏بینى پس از نماز عصر (هنگام غروب) كه برخى‏از آنها به سینه‏ام چسبیده‏اند و برخى دیگر به پشتم و برخى به آغوشم‏چسبیده‏اند.
چون گریه كنند، آنان را تا صبح وعده دهم و تا ستون سپیده آشكارگردد وخورشید سر زند خود را از دست آنان مى‏رهانم و همه در پایه‏دیوار مى‏افتند. گویى سوسكهایى هستند در دیوار، این تمام ماجرا و كارمن است. پس بر خانواده‏ام رحم آر و كار مرا بر عهده گیر كه تو، خودت‏تكیه گاه و بر آورده حاجت منى. كنیه‏اى در شعر بر خود گذارم (اینچنین) من ابو الفقر (پدر فقر) وام الفقر (مادر فقر) هستم".(8)
مخالفان حكومت با محاصره اقتصادى سختى رو به رو مى‏شدند. درعصر متوكّل محاصره سلاله علوى تا بدانجا پیش رفت كه بانوان علوى تنهایك پیراهن داشتند، كه به نوبت با پوشیدن آن، نماز خود را به جاى‏مى‏آوردند.(9)
به خاطر همین وضع اجتماعى فلاكت بار، آتش انقلابهاى اجتماعى‏شعله ور گردید. یكى از بارزترین این انقلابها - در دوران امام‏عسكرى‏علیه السلام - انقلاب یحیى بن عمر طالبى بود كه در كوفه به وقوع‏پیوست. یحیى كوفه را متصرف شد و زندانیان را از بند رها كرد. امّا درنهایت این انقلاب توسط سپاه عبّاسى سركوب شد و رهبر آن نیز به قتل‏رسید. روز قتل یحیى در تاریخ جنبش مكتبى، روزى بزرگ است زیرااین حادثه یكى دیگر از حلقه‏هاى زنجیر مصیبتهایى است كه بر خاندان‏پیامبرصلى الله علیه وآله وارد آمد. شاعرى در سوگ یحیى اشعارى سروده كه برخى ازابیات آن چنین است:
بكت الخیل شجوها
وبكاه المهند المصقول‏
وبكاه العراق شرقا وغرباً
وبكاه الكتاب والتنزیل‏
والمصلى والبیت والحجر
جمیعاً علیه عویل‏
كیف لم تسقط السماء علینا
یوم قالوا ابو الحسین قتیل‏


"سپاه در غم او گریست و شمشیرهاى هندى و صیقل داده شد بر اوگریستند. وعراق، از خاور تا باختر، بر او گریست، و قرآن نیز بر اوگریه كرد. ومصلى وكعبه وحجر الاسود همه (بر مرگ او) شیون وفغان‏سردادند. چسان آسمان بر ما فرو نیفتاد روزى كه گفتند ابو الحسین (یحیى‏بن عمر) كشته شد". (10)
یكى دیگر از این انقلابها، شورش زنج به رهبرى على بن عبد الرحیم‏از بنى عبد القیس بود كه خود ادعا مى‏كرد، علوى است. امّا مورخان درصحّت ادعاى او تردید مى‏كنند و از امام عسكرى‏علیه السلام نقل است كه نسبت‏او را با اهل بیت‏علیهم السلام مردود دانسته است.
بى گمان این حركت، یكى از بزرگ‏ترین انقلابهاى آن دوره بوده‏است. زیرا محرومان و تنگدستان از حركت او پیروى كردند و این‏انقلاب توانست تا برهه‏اى از زمان مقدارى از تاب و توان خلافت عبّاسى‏را مصروف خود سازد.
این شیوه قساوت بارى كه زمامداران به نام خلافت اسلامى، در اداره‏كردن كشور از آن بهره‏بردارى مى‏كردند تأثیرى منفى بر فرهنگ دینى مردم‏از خود بر جاى نهاد در این میان كسانى كه از فلسفه یونان تأثیر پذیرفته‏بودند، فرصت را غنیمت شمرده در صدد بر آمدند تا مردم را نسبت به‏حقایق دینى گمراه كنند. یكى از كسانى كه كمر به این كار بسته بودفیلسوف معروف "اسحاق كندى" بود. وى دست به تألیف كتابى در ردقرآن (به‏شیوه فلاسفه كه آشفتگى وسبكى افكار یكدیگر را به نقدمى‏كشیدند ورد مى‏كردند) كرد. چون این خبر به گوش امام عسكرى‏علیه السلام‏رسید، یكى از شاگردان كندى را خواست و به او فرمود:
آیا در میان شما خردمندى نیست كه استادتان كندى را از كارى كه درباره قرآن پیش گرفته، باز دارد؟
چون شاگرد كندى از امام در باره چگونگى این امر پرسش كرد، آن‏حضرت به او فرمود: آیا آنچه را كه به تو القا كنم بدو مى‏رسانى؟ شاگردگفت: آرى. پس امام فرمود:


نزد او روانه شو و با وى اُنس بگیر و ملاطفت كن و در كارى كه پیش‏گرفته یارى‏اش نما. پس چون میان شما دوستى واقع شد به او بگو:مساله‏اى به نظرم رسیده كه مى‏خواهم در باره آن از شما پرسش كنم. تو ازاو استدعاى پاسخ مى‏كنى. به او بگو: اگر متكلّمى با این قرآن پیش شما آیدو بپرسد آیا جایز است كه خداوند از آن سخنى كه در قرآن فرموده، معنایى‏جز آنكه تو اندیشیده‏اى و بدان رفته‏اى اراده كرده باشد؟! تو را خواهدگفت كه جایز است. چون او (كندى) مردى است كه چون چیزى بشنودمى‏فهمد. پس چون به تو این جواب را داد به او بگو: از كجا مى‏دانى شایدآنچه خداوند اراده فرموده غیر از آن معنایى باشد كه تو بدان رفته‏اى و آن‏را مراد خداوند گرفته‏اى كه خدا آن لفظ را در غیر معانى آن وضع فرموده‏است.
شاگرد نزد كندى رفت و بنا به دستورى كه امام به او داده بود، رفتاركرد وسخنى را كه امام به او آموخته بود، با كندى در میان نهاد و در دل‏كندى مؤثر افتاد. زیرا او همچنانكه امام فرموده بود: مردى با هوش‏وفهیم بوده و پى برد كه به مجرّد احتمال، چنانكه فلاسفه مى‏گویند، استدلال باطل مى‏شود و اگر این سخن در میان شاگردانش بپیچد كسى‏اندیشه‏هاى او را نمى‏پذیرد. و او با تألیف چنین كتابى به كوتاه اندیشى‏خود حكم داده است. از این رو دست از تألیف كتاب كشید. امّا از همان‏شاگرد پرسید: تو را سوگند به من بگو كه این سؤال از كجا برایت پیدا شد؟شاگرد گفت: بر قلبم عارض شد و آن را با شما در میان نهادم. كندى گفت:هرگز چنین نباشد. كسى مثل تو نمى‏تواند چنین سخنى بگوید. مرد گفت:امام عسكرى‏علیه السلام مرا بدین كار دستور داده بود. كندى گفت: چنین‏سخنانى تنها از ناحیه این خاندان مطرح مى‏شود. آنگاه كتاب خود راگرفت و از بین برد.(11)
اینگونه امام دین جدّ خویش را از نوشته‏هاى شبهه آمیز و گمراهانه‏رهانید. شاید این شاگرد هم از شیعیان امام بوده كه در دستگاه كندى نفوذكرده است. زیرا به كار گیرى این روشها از سوى رهبران مكتبى در مقابله‏با جریانهاى منحرف، امرى مطلوب به شمار مى‏رود. چه بسیار اقدامات‏شجاعانه دیگرى بوده كه رهبرى مكتبى براى جلوگیرى از هجومهاى‏فكرى دشمنان، آنها را پیاده كرده‏اند امّا به خاطر سرّى بودن آنها - مثل‏همین اقدام - و یا به خاطر از بین رفتن منابع و مآخذ تاریخى در بوته‏كتمان باقى مانده‏اند.

1-سوره هود، آیه 116.
2-سوره هود، آیه 117.
3-حیاة الامام العسكرى، ص‏217.
4-حیاة الإمام العسكرى، ص‏242.
5-همان مأخذ، ص‏246.
6-حیاة الامام العسكرى، ص‏231.
7-حیاة الامام العسكرى، ص‏192؛ به نقل از عیون التواریخ.
8-حیاة الامام العسكرى، ص‏195 به نقل از طبقات ابن معتز، ص‏377.
9-همان مأخذ، ص‏234 به نقل از مقاتل الطالبیّین.
10-حیاة الامام العسكرى، ص‏216 به نقل از كامل بن اثیر، ج‏5، ص‏316 - 314.
11-حیاة الامام العسكرى، ص‏221 - 220 به نقل از مناقب، ج‏4، ص‏424.
--------------------------------------------
آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى
مترجم: محمد صادق شریعت



نوع مطلب : امام حسن عسگری علیه السلام، مقالات، فضائل و كرامات، دوران امامت، آموزه های اخلاقی و رفتاری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی