تبلیغات
امام حسن عسگری علیه السلام - جلوه درخشان حقیقت
 
امام حسن عسگری علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







با تمام دشمنیها و كینه توزیهایى كه درباریان عباسى نسبت به امام عسكرى - علیه السلام - داشتند، عظمت معنوى و فروغ كمالات او گاه آنان را چنان تحت تأثیر قرار مى‏داد كه ناگزیر در برابر آن حضرت سر تعظیم فرود مى‏آوردند و زبان به مدح و ستایش آن بزرگوار مى‏گشودند.
«عبید الله بن خاقان» از درباریان و رجال مهمّ حكومت عباسى بود و پسرش «احمد» متصدى اراضى «قم» و مأمور اخذ مالیات این شهر و از ناصبیان (دشمنان امامان) شمرده مى‏شد. حسن بن محمد اشعرى و محمد بن یحیى و دیگران آورده‏اند كه روزى در مجلس او سخن از علویان و عقایدشان به میان آمد. «احمد» گفت:


من در «سامرّأ» كسى از علویان را از نظر روش و وقار و عفت و نجابت و فضیلت و عظمت در میان خانواده خویش و تمامى بنى هاشم مانند حسن بن على بن محمد (امام عسكرى) ندیدم. خاندانش او را بر بزرگسالان و سران خود مقدم مى‏داشتند. در نزد سران سپاه و وزیران و عموم مردم نیز همین وضع را داشت. به یاد دارم روزى نزد پدرم بودم، دربانان خبر آوردند: ابو محمد، ابن الرضا (1) (امام حسن عسكرى - علیه السلام -) مى‏خواهد وارد شود، پدرم با صداى بلند گفت: بگذارید وارد شود. من از اینكه در بانان نزد پدرم از او با كنیه و با احترام یاد كردند، شگفت زده شدم، زیرا نزد پدرم جز خلیفه یا ولیعهد یا كسى را كه خلیفه دستور داده بود او را به كنیه (2) یاد كنند، این گونه یاد نمى‏كردند. آنگاه مردى گندم گون، خوش قامت، خوشرو، نیكو اندام، جوان و داراى هیبت و جلالت وارد شد. چون چشم پدرم به او افتاد، از جا برخاست و چند گام به استقبال او رفت. به یاد نداشتم پدرم نسبت به كسى از بنى هاشم یا فرماندهان سپاه چنین احترامى ابراز كرده باشد. پدرم دست در گردن او انداخت و صورت و سینه او را بوسید و دست او را گرفت و بر جاى نماز خود كه در آنجا نشسته بود، نشانید، و خود، رو بروى او نشست و با او به صحبت پرداخت، و در ضمن صحبت، به او «فدایت شوم» مى‏گفت. من از آنچه مى‏دیدم در شگفت بودم. ناگاه دربانى آمد و گفت «موفق» عباسى (برادر خلیفه) آمده است و مى‏خواهد وارد شود. معمول این بود كه هرگاه «موفق» مى‏آمد، پیش از او دربانانان و نیز فرماندهان ویژه سپاه او مى‏آمدند و در فاصله در ورودى قصر تا مجلس پدرم در دو صف مى‏ایستادند و به همى حال مى‏ماندند و «موفق» از میان آنها عبود مى‏كرد.
بارى، پدرم پیوسته متوجه «ابو محمد» (امام عسكرى - علیه السلام) بود و با او گفتگو مى‏كرد تا آنگاه كه چشمش به غلامان مخصوص «موفق» افتاد، در این موقع به او گفت: فدایت شوم اگر مایلید، تشریف ببرید، و به دربانان خود دستور داد او را از پشت صف ببرند تا «موفق» او را نبیند. ابومحمد برخاست و پدرم نیز برخاست و دست در گردن او انداخت و با او خداحافظى كرد و او بیرون رفت.
من به دربانان و غلامان پدرم گفتم: وه! این چه كسى بود كه او را در حضور پدرم به كنیه یاد كردید و پدرم نیز با او چنین رفتار كرد؟!.
گفتند: او یكى از علویان است كه به او «حسن بن على - علیهما السلام -» مى‏گویند و به «ابن الرضا» معروف است. تعجب من بیشتر شد و آن روز همه‏اش در فكر او و رفتار پدرم با او بودم تا شب شد. عادت پدرم این بود كه پس از نماز عشأ مى‏نشست و گزارشها و امورى را كه لازم بود به اطلاع خلیفه برساند، بررسى مى‏كرد. وقتى نماز خواند و نشست، من آمدم و نزد او نشستم. كسى پیش او نبود. پرسید: احمد! كارى دارى؟
گفتم: آرى پدر، اگر اجازه مى‏دهى بگویم.
گفت: اجازه دارى.
گفتم، پدر! این مرد كه صبح او را دیدم چه كسى بود كه نسبت به او چنین تواضع و احترام نمودى و در سخنانت، به او «فدایت شوم» مى‏گفتى و خود و پدر و مادرت را فداى او مى‏ساختى؟! گفت: پسرم! او امام «رافضیان» (3)، «حسن بن على» معروف به «ابن الرضا» است.
آنگاه اندكى سكوت كرد. من نیز ساكت ماندم. سپس گفت: پسرم! اگر خلافت از دست خلفاى بنى عباس بیرون رود، كسى از بنى هاشم جز او سزاوار آن نیست، و این به خاطر فضیلت و عفت و زهد و عبادت و اخلاق نیكو و شایستگى اوست، پدر او نیز مردى بزرگوار و با فضیلت بود.
با این سخنان اندیشه و نگرانى ام بیشتر و خشمم نسبت به پدر فزونتر شد. دیگر هم و غمى جز این نداشتم كه درباره ابن الرّضا پرس و جو كنم و پیرامون اوكاوش و بررسى نمایم. از هیچ یك از بنى هاشم و سران سپاه و نویسندگان و قاضیان و فقیهان و دیگر افراد درباره او سؤال نكردم مگر آنكه او را در نظر آنان در نهایت بزرگى و ارجمندى و والایى یافتم، همه از او به نیكى یاد مى‏كردند و او را بر تمامى خاندان و بزرگان خویش مقدم مى‏شمردند. (بدین گونه) مقام او در نظرم بالا رفت، زیرا هیچ دوست و دشمنى را ندیدم مگر آنكه در مورد او به نیكى سخن مى‏گفت و او را مى‏ستود...(4).


شهادت امام، و توطئه‏هاى بى ثمر
معتمد عباسى كه همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تأثیر معكوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.
دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى»، مى‏نویسد: بسیارى از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسكرى - علیه السلام - بر اثر مسومیت به شهادت رسید، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏اند. (5) «كفعمى»، دانشمند معروف شیعه، مى‏گوید: او را «معتمد» مسموم ساخت (6) و «محمدبن جریر بن رستم»، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است كه: امام عسكرى - علیه السلام - در اثر مسمومیت به درجه شهادت رسید.(7)
یكى از نشانه‏هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحرّكها و تلاشهاى فوق العاده‏اى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.
«ابن صبّاغ مالكى»، یكى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان»، یكى از درباریان عباسى (كه از احترام او نسبت به امام یاد كردیم) مى‏نویسد:
«... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسكرى - علیه السلام - معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا كرد كه ما از آن شگفت زده شدیم و فكر نمى‏كردیم چنین حالى در او (كه خلیفه وقت بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتى «ابو محمد» (امام عسكرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه كه همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هرچه روى مى‏دهد به او گزارش كنند، نیز عده‏اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب كند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت‏تر شده و بعید است بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامرّأ به حركت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازه‏ها بسته شد. بنى هاشم، دیوانیان، امراى لشكر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم براى شركت در مراسم تشییع حركت كردند، سامرّأ در آن روز یاد آور صحنه قیامت بود!
وقتى جنازه آماده دفن شد، خلیفه برادر خود، «عیسى بن متوكل»، را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامى كه جنازه را براى نماز روى زمین گذاشتند، عیسى نزدیك رفت و صورت آن حضرت را باز كرد. و به علویان و عباسیان و قاضیان و نویسندگان و شهود نشان داد و گفت: این «ابو محمد عسكرى» است كه به مرگ طبیعى درگذشته است و فلان و فلان از خدمتگزاران خلیفه نیز شاهد بوده‏اند!! بعد روى جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند، و فرمان داد براى دفن ببرند...»(8)
البته این نماز جنبه تشریفاتى داشت و طرحى بود كه رژیم حاكم براى لوث كردن ماجراى شهادت امام ریخته بود و چنانكه در میان دانشمندان شیعه مشهور است، حضرت مهدى - عج - به طور خصوصى بر جنازه پدر بزرگوارش، امام عسكرى - علیه السلام - نماز گزارد.(9)


تلاش مذبوحانه جعفر كذّاب
«ابوالأدیان» مى‏گوید: من از خدمتگزاران امام عسكرى - علیه السلام - بودم و نامه‏ها آن حضرت را به شهرها مى‏بردم. در مرضى كه امام با آن از دنیا رفت، به خدمتش رسیدم. حضرت نامه‏هایى نوشت و فرمود: اینها را به «مدائن» مى‏برى، پانزده روز در سامرّأ نخواهى بود، روز پانزدهم كه داخل شهر شدى، خواهى دید كه از خانه من ناله و شیون بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشته‏اند.
گفتم: سرور من! اگر چنین شود، امام بعد از شما كیست؟ فرمود هر كس به جنازه من نماز گزارد، قائم بعد از من او است. گفتم: نشانه دیگرى بفرمایید. فرمود: هر كس از آنچه در میان همیان (كمر بند) است خبر دهد، او امام بعد از من است. هیبت و عظمت امام مانع شد كه بپرسم: مقصود از آنچه در همیان است چیست؟
من نامه‏هاى آن حضرت را به «مدائن» بردم و جواب آنها را گرفته و روز پانزدهم وارد سامرّأ شدم، دیدم همان طور كه امام فرموده بود، از خانه امام صداى ناله بلند است. نیز دیدم برادرش «جعفر» (كذّاب) در كنار خانه آن حضرت نشسته و گروهى از شیعیان، اطراف او را گرفته به وى تسلیت، و به امامتش تبریك مى‏گویند (!!)
من از این جریان یكّه خوردم و با خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس وضع امامت عوض شده است، زیرا من با چشم خود دیده بودم كه جعفر شراب مى‏خورد و قمار بازى مى‏كرد و اهل تار و طنبور بود. من هم جلو رفته و رحلت برادرش را تسلیت و امامتش را تبریك گفتم، ولى از من چیزى نپرسید!
در این هنگام «عقید»، خادم خانه امام، بیرون آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را كفن كردند، بیایید نماز بخوانید. جعفر وارد خانه شد. شیعیان در اطراف او بودند. «سمّان» (10) و «حسن بن على» معروف به «سلمه» پیشاپیش آنها قرار داشتند.
وقتى كه به حیاط خانه وارد شدیم، جنازه «امام عسكرى - علیه السلام -» را كفن كرده و در تابوت گذاشته بودند. جعفر پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتى كه خواست تكبیر نماز را بگوید، ناگاه كودكى گندمگون و سیاه موى كه دندانهاى پیشینش قدرى با هم فاصله داشت، بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را كنار كشید و گفت: عمو! كنار برو، من باید بر پدرم نماز بخوانم. جعفر، در حالى كه قیافه‏اش دگرگون شده بود، كنار رفت. آن كودك بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در خانه خود در كنار قبر پدرش امام هادى دفن كردند.
بعد همان كودك رو به من كرد و گفت: اى مرد بصرى! جواب نامه را كه همراه تو است بده! جواب نامه‏ها را به وى دادم و با خود گفتم: این دو نشانه (:نماز بر جنازه، و خواستن جواب نامه‏ها)، حالا فقط همیان مانده. آنگاه پیش جعفر آمدم و دیدم سر و صدایش بلند است. «حاجز وشأ» كه حاضر بود به جعفر گفت: آن كودك كى بود؟!! او مى‏خواست با این سؤال جعفر را (كه بیخود ادعاى امامت مى‏كرد) محكوم كند. جعفر گفت: والله تا به حال او را ندیده‏ام و نمى‏شناسم!
در آنجا نشسته بودیم كه گروهى از اهل «قم» آمدند و از امام حسن عسكرى - علیه السلام - پرسیدند، و چون دانستند كه امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشین امام كیست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر سلام كرده تسلیت و تهنیت گفتند و اظهار داشتند: نامه‏ها و پولهایى آورده‏ایم، بفرمایید: نامه‏ها را چه كسانى نوشته‏اند و پولها چقدر است؟ جعفر از این سؤال بر آشفت و برخاست و در حالیكه گرد جامه‏هاى خود را پاك مى‏كرد، گفت: اینها از ما انتظار دارند علم غیب بدانیم!! در این میان خادمى از خانه بیرون آمد و گفت: نامه‏ها از فلان كس و فلان كس است و در همیان هزار دینار است كه ده تا از آنها را آب طلا داده‏اند.
نمایندگام مردم قم نامه‏ها و همیان را تحویل داده و به خادم گفتند: هر كس تو را براى گرفتن همیان فرستاده، او امام است...(11)


تلاشهاى بى ثمر
«معتمد» عباسى كه با شهادت امام عسكرى - علیه السلام - به خیال خام خویش، به مقصد و مرادخود رسیده بود، تصور مى‏كرد دیگر خطرى سر راه حكومت خودكامه وى وجود ندارد، ولى براى اطمینان خاطر خود دست به اعمال دیگرى زد كه نشانه جاه‏طلبى و عمق نگرانى او از ناحیه فرزند امام بود. او به عده‏اى مأموریت داد كه وارد منزل امام شوند و اثاثیه حضرت را كاملاً بازرسى كرده آنها را مهر و موم نمایند.
از طرف دیگر، چون شنیده بود كه از حضرت عسكرى - علیه السلام - فرزندى باقى مانده، در صدد یافتن او بر آمد و دستو داد عده‏اى از قابله‏ها، زنان و كنیزان آن حضرت را معاینه نمایند و اگر آثار حملى در آنان مشاهده شد، گزارش كنند. نقل شده است كه یكى از قابله‏ها به كنیزى ظنین شد و از طرف خلیفه دستور داده شد كه آن كنیز را در محلیل تحت نظر قرار بدهند و «نحریر» (یكى از درباریان، و پیشكار مخصوص خلیفه) همراه عده‏اى از زنان مراقب حالاو باشند تا صدق و كذب گزارش معلو گردد.(12) مدّت دو سال آن كنیز تحت نظر بود ولى سر انجام اثرى از حمل ظاهر نشد و كذب گزارش روشن گشت! (13)
در این هنگام معتمد براى آنكه وانمود كند كه از امام عسكرى - علیه السلام - فرزندى باقى نمانده، و شیعیان از وجود امام بعدى نومید گردند، دستور داد میراث آن حضرت میان مادر و برادرش جعفر تقسیم شود (14)، ولى شیعیان همچنان عقیده داشتند كه از امام فرزندى باقى مانده است كه امامت را به عهده دارد (15)، زیرا تعدادى از آنان فرزند خردسال امام را قبلاً دیده بودند (چنانكه نمونه آن را قبلاً گفتیم).
در هر حال فشار و اختناق و انواع محدودیتها در مورد خاندان امام براى یافتن امام دوازدهم همچنان ادامه داشت تا آنكه قیام «یعقوب بن لیث صفارى» در «خراسان»، و مرگ ناگهانى «عبد الله بن یحیى بن خاقان» و آشوب و فتنه «صاحب الزنج» در «بصره» پیش آمد و دربار عباسى تمام نیروى خود را براى مقابله با این حركتهابسیج كرد و دیگر مجال تعرّض و سختگیرى در مورد خاندان امام باقى نماند! (16)(17)

1-پس از امام رضا - علیه السلام - در جامعه آن روز و نیز در دربار حكومت عباسیان، امامان بعدى یعنى امام جواد و امام هادى و امام عسكرى - علیهم السلام - را به احترام انتساب به امام رضا - علیه السلام - «ابن الرضا» (فرزند رضا) مى‏نامیدند.
2-در بین عرب، مرسوم است كه براى اداى احترام، افراد را با كنیه مورد خطاب قرار مى‏دهند.
3-دشمنان شیعیان، آنان را به طعنه «رافضى» مى‏نامیدند.
4-شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص 338 - فتّال نیشابورى، روضة الواعظین، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ص 273 - 275 - طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الكتب الاسلامیة، ص 376 - 377 - كلینى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1، ص 503 - على بن عیسى الاربلى، كشف الغمّة، تبریز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه'. ق، ج 3، ص 197 - پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسكرى - علیه السلام - نشریه مؤسسه در راه حق، ص 13 - .17
5-اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الكتب الاسلامیة، ص .367
6-حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، مشهد، كتابفروشى جعفرى، ص .162
7-دلائل الامامة، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1383 ه'. ق، ص .223
8-الفصول المهّمة، چاپ قدیم، ص 307 - .308 این قضیه را مرحوم شیخ مفید در ارشاد و فتّال نیشابورى در روضه الواعظین و طبرسى در اعلام الورى و على بن عیسى الاربلى از قول احمد پسر عبد الله بن خاقان نقل كرده‏اند. این گزارش نشان مى‏دهد كه امام در جامعه چه موقعیتى داشته و حكومت عباسى چرا نگران بوده است و نیز روشن مى‏كند كه خلیفه از برملا شدن مسمومیت و قتل امام تا چه حد وحشت داشته است و لذا با زمینه سازى قبلى كوشیده است شهادت امام را مرگ طبیعى قلمداد كند!
9-صدوق، كمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى،، (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه'. ق، باب 43، ص 475 - مجلسى، بحار الأنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه'. ق، ج 50، ص 332 - .333
10-مقصود، عثمان بن سعید عَمرى از یاران نزدیك امام عسكرى - علیه السلام - است كه به مناسبت شغلش كه روغن فروشى بود، به سمّان (= روغن فروش) معروف شده بود.
11-صدوق، كمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم، 1405 ه'. ق، ص .475
12-كلینى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1، ص 505 - مجلسى، بحار الأنوار، ط 2، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه'. ق، ج 50، ص .329
13-كلینى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1، ص 505 - مجلسى، بحار الأنوار، ط 2، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه'. ق، ج 50، ص .329
14-كلینى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1، ص 505 - مجلسى، بحار الأنوار، ط 2، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه'. ق، ج 50، ص .329
15-على بن عیسى الاربلى، كشف الغمة، تبریز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه'. ق، ج 3، ص 199 - فتّال نیشابورى، روضة الواعظین، ط 1 بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1406 ه'. ق، ص .276
16-مجلسى، بحار الأنوار، ط 3، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه' .ق، ج 50 ص 331 - محمد بن جریر بن رستم طبرى، ط 3، قم، منشورات الرضى،، 1363 ه'. ش، ص 224 - صدوق، كمال الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین، 1405 ه'. ق، ص .475
17-در تنظیم و نگارش این بخش از كتاب، علاوه بر مآخذى كه در پاورقیها آمده، از منابع یاد شده در زیر استفاده شده است كه لازم مى‏دانم در اینجا از نویسندگان آنها سپاسگزارى كنم: پیشواى یازدهم حضرت اما حسن عسكرى (نشریه مؤسسه در راه حق). دورنمایى از زندگانى پیشوایان اسلام تألیف استاد آیت الله جعفر سبحانى - خاندان وحى، تألیف حجة الاسلام و المسلمین سید على اكبر فزشى.
------------------------------------
مهدى پیشوایى، ص 615 - 662



نوع مطلب : امام حسن عسگری علیه السلام، مقالات، فضائل و كرامات، كتابخانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 فروردین 1396 04:38 ق.ظ
سلام و احترام خدمت مدیر وبلاگ!
گروه تبلیغاتی ما جهت افزایش بازدید وبلاگ شما اقدام به ارسال پیام به دیگر وبلاگها می کند.
شما میتوانید بسته های تبلیغاتی افزایش بازدید سفارش دهید و به راحتی بازدید وبلاگ خود را زیاد کنید.
برای اطلاعات بیشتر و سفارش به وبلاگ ما بیایید.
موفق باشید!

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی