تبلیغات
امام حسن عسگری علیه السلام
 
امام حسن عسگری علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







اهل سنت و حتی وهابیت با تفاوت نگرش ها و دیدگاه هایی که با تشیع دارند اما هیچ کدام توانایی سرپوشی و عدم بیان کرامات ائمه اطهار علیهم السلام را ندارند و در کتب خود،آن کرامات را بیان می کنند.

فرآوری: محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
عسکری

اهل سنت و حتی وهابیت با تفاوت نگرش ها و دیدگاه هایی که با تشیع دارند اما هیچ کدام توانایی سرپوشی و عدم بیان کرامات ائمه اطهار علیهم السلام را ندارند و در کتب خود،آن کرامات را بیان می کنند و همواره از همه امامان به بزرگی و صفات برتر و برگزیده یاد می کنند. در این نوشتار به ذکر یک نمونه از این کرامات از امام حسن عسکری که توسط هیثمی دانشمند و عالم سنی بیان شده است،می پردازیم.

خبر دادن امام از نیرنگ راهب

ابن حجر هیثمی کرامتی را از امام عسکری علیه السلام نقل می كند كه به رسوایی راهب مسیحی انجامید:
ولما حبس قحط الناس بسر من رأى قحطا شدیدا فأمر الخلیفة المعتمد ابن المتوكل بالخروج للاستسقاء ثلاثة أیام فلم یسقوا فخرج النصارى ومعهم راهب كلما مد یده إلى السماء هطلت ثم فی الیوم الثانی كذلك فشك بعض الجهلة وارتد بعضهم فشق ذلك على الخلیفة فأمر بإحضار الحسن الخالص وقال له أدرك أمة جدك رسول الله صلى الله علیه وسلم قبل أن یهلكوا فقال الحسن یخرجون غدا وأنا أزیل الشك إن شاء الله وكلم الخلیفة فی إطلاق أصحابه من السجن فأطلقهم فلما خرج الناس للاستسقاء ورفع الراهب یده مع النصارى غیمت السماء فأمر الحسن بالقبض على یده فإذا فیها عظم آدمی فأخذه من یده وقال استسق فرفع یده فزال الغیم وطلعت الشمس فعجب الناس من ذلك فقال الخلیفة للحسن ما هذا یا أبا محمد فقال هذا عظم نبی ظفر به هذا الراهب من بعض القبور وما كشف من عظم نبی تحت السماء إلا هطلت بالمطر فامتحنوا ذلك العظم فكان كما قال وزالت الشبهة عن الناس  ورجع الحسن إلى داره...

اهل سنت و حتی وهابیت با تفاوت نگرش ها و دیدگاه هایی که با تشیع دارند اما هیچ کدام توانایی سرپوشی و عدم بیان کرامات ائمه اطهار علیهم السلام را ندارند و در کتب خود،آن کرامات را بیان می کنند و همواره از همه امامان به بزرگی و صفات برتر و برگزیده یاد می کنند.

در زمان حكومت معتمد عبّاسى به جهت نیامدن باران ، خشكسالى شد و همه جا را قحطى فرا گرفت ، از این رو خلیفه عباسی دستور داد مردم سه روز برای طلب باران بیرون بیایند [تا رحمت الهى نازل گردد ، مردم سه روز از خداوند باران درخواست كردند] اما بارانی نیامد. پس از مسلمانان ، مسیحیان به همراه یكى از راهبان خود [برای طلب باران] بیرون آمدند ، همین كه راهب دستش را به سوی آسمان دراز می‌كرد، باران دانه درشت می‌بارید؛ روز دوم نیز به همین منوال گذشت؛ در نتیجه این كار راهب، بعضی از مسلمان هاى [ظاهر بین و] جاهل [نسبت به حقانیت دین اسلام] به شك افتادند و بعضی از دین برگشتند، این مساله برای خلیفه گران تمام شد از این رو فورا دستور داد تا امام حسن عسكرى علیه السلام را احضار نمایند، هنگامى كه حضرت نزد خلیفه آمد، معتمد گفت : امّت جدّت را قبل از اینكه هلاك شوند، دریاب. امام حسن عسكرى علیه السلام ، فرمود: فردا  مسیحیان براى آمدن باران بیرون می‌آیند، و به حول و قوّه الهى ، شكّ و تردید را از دل مردم بیرون خواهم كرد و با خلیفه عباسی پیرامون آزاد نمودن اصحابش [شیعیان در بند] صحبت كرد، خلیفه نیز آنان را آزاد كرد. بار دیگر مسیحیان برای طلب باران بیرون آمدند ، راهب به همراه مسیحیان دستش را به سمت آسمان بلند كرد، آسمان ابری شد؛ در این هنگام امام (علیه السلام) فرمود: آنچه كه در دست راهب است از او بگیرید، ناگهان همه دیدند در دست او قطعه استخوان انسانى است، امام آن را از دست او گرفتند و به راهب دستور دادند اكنون طلب باران كن؛ راهب دستش را بالا برد، ابرها كنار رفت و خورشید تابید. مردم از این ماجرا تعجب كردند ، خلیفه عباسى از امام علیه السلام پرسید ای ابا محمد ! ماجرای این استخوان چیست؟ امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: این استخوان یكى از پیغمبران الهى است كه این راهب از بعضی از قبرها به دست آورده بود، و هر وقت استخوان پیامبری را در زیر آسمان آشكار كنند حتما باران می‌بارد. آن قطعه استخوان را آزمایش كردند، دیدند همان گونه است كه امام فرموده است  و شك و تردید از مردم برداشته شد و حضرت به منزل خود بازگشتند.(1)
وجود کرامت ائمه علیهم السلام در منابع اهل سنت، نشان از این دارد که اهل سنت به وقوع کرامت توسط ائمه علیهم السلام اعتقاد دارند. لازم به ذکر است که وجود نمونه های کرامت در منابع اهل سنت در خصوص ائمه و حتی صحابه و بزرگان اهل سنت فراوان است.


پی نوشت ها:
(1).الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى973ه )، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2، ص 600، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417ه - 1997م.
(2). موسسه مطالعاتی ولیعصر(علیه السلام)


نوع مطلب : آموزه های اخلاقی و رفتاری، امام حسن عسگری علیه السلام، مناسبتها، مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برگزیده بیانات رهبر انقلاب پیرامون  امام عسکری علیه‌السلام

 

 


 

اعتراف مخالفان به فضل و شجاعت و استقامت امام حسن عسکری علیه‌السلام

امامی که موافقان، شیعیان، مخالفان، غیر معتقدان، همه، شهادت دادند و اعتراف کردند به فضل او، به علم او، به تقوای او، به طهارت او، به عصمت او، به شجاعت او در مقابل دشمنان، به صبر و استقامت او در برابر سختی‌ها، این انسان بزرگ، این شخصیت باشکوه، وقتی به شهادت رسید، فقط بیست و هشت سال داشت. در تاریخ پرافتخار شیعه، این نمونه‌ها را کم نداریم. پدر امام زمان عزیز ما با آن همه فضیلت، با آن همه مقامات، با آن همه کرامات، وقتی با سم و جنایت دشمنان از دنیا رفت، فقط بیست و هشت سال داشت؛ این میشود الگو؛ جوان احساس میکند یک نمونه‌ی عالی در مقابل چشم دارد. آن امام بزرگوار، جوادالائمه علیه‌السّلام است که در بیست و پنج سالگی شهید شده است؛ این امام عسکری علیه الصّلاة و السّلام است که در بیست و هشت سالگی به شهادت رسیده است؛ و این همه فضیلت، این همه مکرمت، این همه عظمت، که نه فقط ما به آنها قائلیم و مترنّمیم، بلکه دشمنانشان، مخالفانشان، کسانی که اعتقاد به امامت آنها نداشتند، همه اعتراف کردند. (۱۳۹۰/۱۲/۱۰)

 

داعیه‌ی امامت علت دشمنی حاکمان با اهل بیت علیهم‌السلام بود

این بزرگواران، دائم در حال مبارزه بودند؛ مبارزه‌اى که روحش سیاسى بود. زیرا کسى هم که در مسند حکومت نشسته بود، مدّعى دین بود. او هم ظواهر دین را ملاحظه مى‌کرد. حتّى، گاهى اوقات نظر دینى امام را هم مى‌پذیرفت. (مثل قضایایى که در مورد «مأمون» شنیده‌اید که صریحاً نظر امام را قبول کرد.) یعنى ابایى نداشتند که گاهى نظر فقهى را هم قبول کنند. چیزى که موجب مى‌شد این مبارزه و معارضه با اهل بیت وجود داشته باشد، این بود که اهل بیت، خودشان را «امام» مى‌دانستند. مى‌گفتند: «ما امامیم». حضرت باقر علیه‌السّلام، در منى که رفته بود، فرمود: «إِنَ‌ّ رَسُولَ اللهِ کانَ الْاِمامُ» و همه را یک به یک برشمرد تا به خودش رسید و فرمود: «من امامم.» اصلاً بزرگترین مبارزه علیه حکّام همین بود. چون کسى که حاکم شده بود و خود را امام و پیشوا مى‌دانست، مى‌دید شواهد و قرائنى که در امام لازم است، در حضرت هست و در او نیست و این موجود را براى حکومت، خطرناک مى‌شمرد؛ چون مدّعى است. حکّام، با این روح مبارزه مى‌جنگیدند و ائمّه علیهم‌السّلام هم مثل کوه ایستاده بودند. بدیهى است که در این مبارزه، معارف، احکام فقهى و خُلقیّات و اخلاقیّاتى که ائمّه ترویج مى‌کردند، جاى خود را دارد. تربیت شاگردِ بیشتر و ارتباطات شیعى، روزبه‌روز گسترده‌تر شد. شیعه را اینها نگهداشت. شما مرامى را در نظر بگیرید که دویست و پنجاه سال علیه آن حکومت شده است! اصلاً باید هیچ چیزیش نماند؛ باید به‌کل از بین برود؛ ولى شما ببینید الان دنیا چه خبر است و شیعه به کجا رسیده است!

این نکته را باید در اشعارى که درباره‌ى امام صادق، امام هادى و امام عسکرى علیهم‌السّلام خوانده مى‌شود، به خوبى دید. اینها مبارزه مى‌کردند و براى همین مبارزه هم جانشان را از دست دادند. راهى است که رو به هدفى مشخّص ادامه دارد. گاهى یکى برمى‌گردد، یکى از این طرف مى‌رود؛ اما هدف یکى است. (۱۳۸۰/۰۶/۳۰)

 

ارتباطات شیعه در زمان حضرت جواد تا حضرت عسکری علیهم‌السلام از همیشه گسترده‌تر بوده است

زمان حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسکرى، ارتباطات شیعه از همیشه گسترده‌تر بوده است. در هیچ زمانى ارتباط شیعه و گسترش تشکیلاتى شیعه در سرتاسر دنیاى اسلام، مثل زمان حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسکرى نبوده است. وجود وکلا و نواب و همین داستان‌هایى که از حضرت هادى و حضرت عسکرى نقل مى‌کنند - که مثلاً کسى پول آورد و امام معین کردند چه کارى صورت بگیرد - نشان‌دهنده‌ى این معناست. یعنى على‌رغم محکوم بودن این دو امام بزرگوار در سامرا، و قبل از آنها هم حضرت جواد به نحوى، و حضرت رضا سلام‌الله‌علیه به نحوى، ارتباطات با مردم همین‌طور گسترش پیدا کرد. این ارتباطات، قبل از زمان حضرت رضا هم بوده؛ منتها آمدنِ حضرت به خراسان، تأثیر خیلى زیادى در این امر داشته است. (۱۳۸۴/۰۵/۱۸)

این‌که آن بزرگوارها در غربتِ زیادى بودند، واقعاً همین‌طور است؛ دور از مدینه و دور از خاندان و دور از محیط مألوف؛ اما در کنار این، درباره‌ى این سه امام - از حضرت جواد تا حضرت عسکرى - نکته‌ى دیگرى وجود دارد و آن این است که هرچه به پایان دوره‌ى حضرت عسکرى جلوتر مى‌رویم، این غربت بیشتر مى‌شود. حوزه‌ى نفوذ ائمه و وسعت دایره‌ى شیعه در زمان این سه امام، نسبت به زمان امام صادق و امام باقر شاید ده برابر است؛ و این چیز عجیبى است. شاید علت این‌که اینها را این‌طور در فشار و ضیق قرار دادند، اصلاً همین موضوع بود. (۱۳۸۲/۰۲/۲۰)

 

امام حسن عسکری علیه‌السلام در شهر سامرا با تمام دنیای اسلام رابطه برقرار کرده بود

بعد از حرکت حضرت رضا به طرف ایران و آمدن به خراسان، یکى از اتفاقاتى که افتاد، همین بود. شاید اصلاً در محاسبات امام هشتم علیه‌السّلام این موضوع وجود داشته. قبل از آن، شیعیان در همه‌جا تک و توک بودند؛ اما بى‌ارتباط به هم، نا امید، بدون هیچ چشم‌اندازى، بدون هیچ امیدى؛ سلطه‌ى حکومت خلفا هم که همه جا بود؛ قبلش هم هارون بود با آن قدرت فرعونى. حضرت که به‌طرف خراسان آمدند و از این مسیر عبور کردند، شخصیتى در مقابل مردم ظاهر شد که هم علم، هم عظمت، هم شکوه، هم صدق و هم نورانیت را جلوى چشم آنها مى‌گذاشت؛ اصلاً مردم مثل چنین شخصیتى را ندیده بودند. قبل از آن، چقدر از شیعیان مى‌توانستند از خراسان حرکت کنند و به مدینه بروند و امام صادق را ببینند؟ اما در این مسیر طولانى، همه جا امام را از نزدیک دیدند؛ چیز عجیبى بود؛ کأنّه انسان پیغمبر را مشاهده کند. آن هیبت و عظمت معنوى، آن عزت، آن اخلاق، آن تقوا، آن نورانیت و آن علم وسیع - که هرچه مى‌پرسى و هرچه مى‌خواهى، در دستش هست؛ چیزى که اصلاً مردم آن را ندیده بودند - ولوله‌یى راه انداخت.

امام به خراسان و مرو رسیدند. مرکز هم مرو بود، که در ترکمنستانِ فعلى واقع شده است. بعد از یکى دو سال هم که شهادت حضرت بود و مردم داغدار شدند. هم ورود امام - که نشان دادن جلوه‌یى از چیزهاى ندیده و نشنیده‌ى مردم بود - و هم شهادت آن بزرگوار - که داغ عجیبى بنا کرد - در واقع تمام فضاى این مناطق را در اختیار شیعه قرار داد؛ نه این‌که حتماً همه شیعه شدند، اما همه محب اهل بیت شدند...

بعد از امام رضا تا زمان شهادت حضرت عسکرى علیهم‌السّلام چنین حادثه‌یى اتفاق افتاده. حضرت هادى و حضرت عسکرى در همان شهر سامرا، که در واقع مثل یک پادگان بود - یک شهر بزرگِ آن‌چنانى نبود؛ پایتخت نوبنیادى بود که «سُرّ من رأى»؛ سران و اعیان و رجالِ حکومت و به قدرى از مردم عادى که حوایج روزمره را برطرف کنند، در آن جمع شده بودند - توانسته بودند این همه ارتباطات را با سرتاسر دنیاى اسلام تنظیم کنند. وقتى ما ابعاد زندگى ائمه را نگاه کنیم، مى‌فهمیم اینها چه‌کار مى‌کردند. بنابراین فقط این نبود که اینها مسائل نماز و روزه یا طهارت و نجاسات را جواب بدهند؛ در موضع «امام» - با همان معناى اسلامىِ خودش - قرار مى‌گرفتند و با مردم حرف مى‌زدند. به‌نظر من این بعد در کنار این ابعاد قابل توجه است. شما مى‌بینید که حضرت هادى را از مدینه به سامرا مى‌آورند و در سنین جوانى - چهل و دو سالگى - ایشان را به شهادت مى‌رسانند؛ یا حضرت عسکرى در بیست و هشت سالگى به شهادت مى‌رسند؛ اینها همه نشان‌دهنده‌ى حرکت عظیم ائمه علیهم‌السّلام و شیعیان و اصحاب آن بزرگوارها در سرتاسر تاریخ بوده. با این‌که دستگاه خلفا، دستگاه پلیسىِ با شدت عمل بود، درعین‌حال ائمه علیهم‌السّلام این‌گونه موفق شدند. غرض، در کنار غربت، این عزت و عظمت را هم باید دید. (۱۳۸۲/۰۲/۲۰)

منبع: Khamenei.ir

 



نوع مطلب : احادیث و سخنان گهربار، آموزه های اخلاقی و رفتاری، مقالات، امام حسن عسگری علیه السلام، كتابخانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده: علی اکبر جهانی




 

چگونگی شهادت امام حسن عسکری(ع)

در درازای زندگی امام، دشمنان جبار بارها اراده قتل او را کردند و دست به اقدام عملی زدند ولی هر بار توطئه شان خنثی گردید و امام (علیه السلام) از کید و مکر آنها مصون ماند و این کلام از ناحیه حضرت وارد شده است که «زعم الظلمة انهم یقتلوننی لیقطعوا هذا النسل فیکف رأو قدرة الله» (1) ظالمان گمان می کنند که مرا به قتل خواهند رساند تا این نسل را قطع کنند، پس آنها قدرت خداوند را چگونه یافتند. امام در تعبیر کوتاه و شیوایش صریحاً بیان می کنند که دشمنان در صدد بودند تا او را به قتل برسانند تا نسل این خاندان را از بین ببرند، ولی خداوند بر خلاف خیال باطل آنها، درون لشکری که حضرت در محاصره آنها بود، حجت خویش را به دنیا فرستاد تا در آینده نزدیکی به عنوان حجت حق، واسطه میان خلق و خالق باشد.
یکی از کسانی که تصمیم به قتل حضرت گرفت مستعین عباسی بود که وسوسه های شیطانی را همواره در ذهن می پروراند تا اینکه سرانجام روزی این وسوسه ها بر جان پلیدش غلبه کرد. او در اجرای این امر، به سعید حاجب دستور داد که امام را از سامرا به سمت کوفه برده، در راه او را به قتل برساند. چنین خبری بعدها یا همان زمان به شیعیان رسید و آنها را بسیار مضطرب و پریشان نمود و در همین مورد محمد بن عبدالله و هیثم بن سیابه نامه ای به حضرت نوشتند و در آن گفتند: چنین خبری به ما رسیده و ما را بسیار متحیر و پریشان گردانیده است. حضرت در پاسخ نامه آنها به نحو معجزه آسایی به آنها خبر دادند که بعد از سه روز برای شما فرج حاصل می شود. پس از سه روز مستعین از خلافت خلع گردید معتز به جای او نشست و مطلب همان گونه شد که حضرت فرموده بودند.(2)
یک بار دیگر نیز مستعین اراده قتل حضرتش را کرده بود، ولی این بار ندیمان و همنشینان این پیشنهاد را به او دادند و او دست به چنین اقدامی زد و لکن خداوند نقشه اش را نقش بر آب کرد. در بحارالانوار آمده است که مستعین قاطری داشت بسیار زیبا و بزرگ و کسی چنان استری ندیده بود. ولیکن آن قاطر به هیچ کس اجازه لجام زدن و سوار شدن را نمی داد. مستعین همه رام کنندگان حیوان را دعوت کرد ولی هیچ کدام از آنها چاره ای برای رام کردن او نکردند. پس از این ماجرا برخی از ندیمان خلیفه به او گفتند چرا پیامی نمی فرستی تا حسن عسکری (علیه السلام) بدین جا بیاید. زیرا او این حیوان را رام خواهد کرد و بر آن سوار خواهد شد یا حیوان او را خواهد کشت -در این صورت دشمن به مقصود خویش می رسید- خلیفه پس از شنیدن این پیشنهاد فردی را نزد امام فرستاد و از او خواست که نزد خلیفه بیاید. وقتی حضرت داخل منزل شد نگاهی به آن استر انداخت که در حیاط منزل ایستاده بود و سپس دست مبارک خویش را بر شانه حیوان گذاشت و حیوان عرق کرد. در این هنگام مستعین به سوی حضرت شتافت و به او مرحبا گفت و سپس از او خواست که حیوان را لجام کند. آنگاه حضرت به فردی دستور داد که حیوان را لجام کند. مستعین به حضرت گفت: ای ابامحمد، خودت این کار را انجام بده. با این سخن مستعین، حضرت عبای سبز خویش را برداشت و سپس حیوان را لجام زد و به مجلس برگشت.
خلیفه با دیدن این وضع به وی گفت که حیوان را زین کند. حضرت به همان فرد گفت که حیوان را زین کند. باز خلیفه گفت: ای ابامحمد، خود شما این عمل را انجام بدهید. سپس حضرت برای مرتبه دوم برخاست و حیوان را زین کرد و برگشت.
خلیفه گفت: می توانی بر حیوان سوار شوی؟
فرمود: بلی. آنگاه بر مرکب سوار شد بدون آنکه حیوان او را از سوار شدن منع کند و سپس استر را در حیاط منزل دواند و سواری نیکو از آن گرفت و آنگاه از استر پایین آمد و نزد خلیفه بازگشت. مستعین آن استر را به امام بخشید و حضرت آن را به ابی محمد پدر احمد بن حرث قزوینی داد.(3)
از تأمل در قسمتهای گوناگون روایت به دست می آید که خلیفه درصدد بود تا حیوان به نحوی به حضرت آسیب برساند یا در حین سوار شدن او را به زمین پرت کند و از بین ببرد و وقتی چنین نشد با حیرت استر را به او بخشید.
باز در تاریخ آمده است که وقتی که معتز کشته شد حضرت چنین فرمود: این جزای کسی است که برخدا نسبت به اولیایش دلیر گردید و بر او جرئت پیدا کرد و گمان کرد که مرا خواهد کشت در حالی که برایم فرزندی نیست، ولی او قدرت خدا را چگونه دیده است.(4)
در بحارالانوار آمده است که امام (علیه السلام) به نحریر زندانبان سپرده شد و او بر حضرت بسیار سخت می گرفت و امام را مورد آزار و اذیت قرار می داد. همسرش به واسطه این عملش او را نصیحت می کرد که از خدا بترسد و قدر و منزلت زندانی خویش را بداند و برای نحریر از شایستگی و عظمت و عبادت حضرت می گفت و به او می گفت من به واسطه این عملت بر تو هراسان هستم. نحریر از این کلمات همسرش عصبانی شد و سوگند یاد کرد که امام را بین درندگان بیفکند و برای این فکر باطل خویش از خلیفه وقت اذن خواست. حاکم به او اجازه داد و او ناجوانمردانه حضرتش را در میان درندگان افکند و با خیال آسوده به جای خویش بازگشت و هیچ شکی نداشت که شیران درنده امام (علیه السلام) را خواهند درید. ولی وقتی که به محل حیوانات درنده نگاه کردند دیدند که حضرت مشغول نماز است و حیوانات دورش حلقه زده اند. پس از مشاهده چنین امری دستور دادند که امام را به جای خویش بازگردانند.(5)
دیگر کسی که تصمیم بر قتل حضرت داشت معتمد عباسی بود. او سعی فراوان داشت تا به نحوی امام را به قتل برساند و نسل خاندان رسالت را قطع کند. خود حضرت وقتی که حضرت حجت (علیه السلام) متولد شد چنین فرمودند: ظالمان گمان بردند که آنها مرا خواهد کشت تا نسل مرا قطع نمایند ولی آنها قدرت خدا را چگونه یافتند.(6)
از اخبار چندی که در این باره ذکر کردیم روشن می شود که امام به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و این حوادث تاریخی، کلام حضرت صادق (علیه السلام) را به یادمان می آورد که فرمودند: ما منّا الا مقتول او شهید هیچ کدام از ما نیست مگر آنکه کشته یا شهید می شود.
حقیقت امر این است که از شرایط سخت سیاسی دوره حضرت می توان پی برد که او را به شهادت رساندند، گرچه در روایات و اخبار، تصریحی به مسمومیت حضرت نشده است.
احمد بن عبیدالله می گوید که به پدرم، عبیدالله بن خاقان، اطلاع داده شد که امام عسکری (علیه السلام) بیمار و رنجور شده است. در همان هنگام پدرم به دارالخلافه رفته، موضوع را به اطلاع خلیفه رساند و سپس به همراه پنج تن از خواص و افراد مورد اطمینان خلیفه، که یکی از آنها نحریر بود، با شتاب بازگشت. پدرم به آن پنج نفر دستور داد که مراقب خانه حضرت باشند و از اوضاع او مطلع گردند و چند نفر از اطبا را خواست و به آنها دستور داد که به حضورش رفت و آمد کنند و همواره او را تحت درمان قرار دهند. پس از دو روز به پدرم اطلاع دادند که ابن الرضا رنجور و ناتوان شده است. پدرم سوار بر مرکب شد و صبح زود نزد او رفت و به پزشکان دستور داد که از آنجا نروند و همان لحظه قاضی القضاه را طلبیده، به او گفت که ده نفر از اصحاب مورد وثوق خود را که به دین و امانت آنها اطمینان دارد انتخاب کرده، بدین جا بیاورد. این دستور اجرا شده و به آن ده نفر دستور داده شد تا شب و روز در خانه امام به سر برند. بدین ترتیب پس از چند روز از آغاز ربیع الاول سال 260 امام (علیه السلام) وفات نمود.(7)

نکته ها

1. حضور فوری عبیدالله نزد خلیفه و کسب تکلیف از او و فرستادن پنج تن به خانه حضرت امر مشکوکی است که توجه به آن، ظن آدمی را در مورد مسمومیت امام قویتر می گرداند.
2. احمد از حضور اطبا نزد حضرت سخن می گوید و می گوید پدرم به آنها دستور داده است که به درمان حضرت بپردازند ولی برخی از تاریخ نگاران باور دارند که تاریخ هیچ ذکری از درمان و معالجه آنها ذکر نکرده است. بلکه می توان گفت که آنها هم عاملان و جاسوسان خلیفه بوده اند که در لباس طبیب برای جاسوسی در آنجا حضور داشتند.
3. مطلب دیگری که انسان را مطمئن تر می کند تا با قولی راسختر بگوید که دستگاه خلافت در مرگ حضرت نقش داشته است، مسئله احضار قاضی القضاه و ده نفر از معتمدان اوست که همواره مراقب خانه اش باشند و در آنجا به سر برند.
باید گفت که احضار قاضی القضاه در شرایطی که حضرت ناتوان و رنجور شده است از احتمالاتی برخوردار است: یکی از احتمالات این است که حکومت وقت می خواهد با این شیوه به مردم نشان دهد که مرگ امام مرگی طبیعی بوده است و قاضی القضاه مملکت و شماری از معتمدین او شاهد این قضیه بوده، بر این امر گواهی می دهند تا بدین وسیله شیعیان را فریب دهند و از شورش و انقلاب احتمالی آنها جلوگیری کنند.
احتمال دیگر این است که از قاضی و افراد مورد اعتمادش درخواست شده است که دقیقاً مراقب رفت و آمد خانه حضرت باشند تا اگر اطلاعی از فرزندش یافتند دستگاه خلافت را مطلع کنند؛ چرا که احتمال می دادند در این شرایط حساس، اگر او دارای فرزندی باشد باید به خدمت پدرش برسد و بدین وسیله آنها فرزندش را به چنگ آورده، به مقصود دیرینه خویش خواهند رسید.
خلاصه کلام این است که احضار قاضی القضاه و افراد مورد اعتماد او، هیچ وجه شایسته ای نمی تواند داشته باشد جز اموری که ذکر شد. از مجموع این نکات می توان به این نتیجه رسید که مرگ حضرت مرگی طبیعی نبوده، دستگاه خلافت به گونه ای در این امر دخیل بوده است. کما اینکه کلمات متعددش در این زمینه شاهد مدعای ماست. چرا که خود ایشان فرموده است که تمام خلفای معاصرش اراده قتل او را کرده، طرح این عمل را ریختند ولی بدان دست نیافتند و در این امر موفق نشدند و خداوند علی رغم خیال باطل آن ظالمان، حجت خویش را از بلایای متعدد حفظ نمود تا در خانه و خاندان او، بزرگترین و والاترین حجت خدا پا به عرصه وجود نهد. با تحقیق چنین امری که دشمنان از آن بی اطلاع بودند حضرت عسکری (علیه السلام) به مراد و مقصود خویش رسید. چرا که وعده الهی در مورد فرزندش تحقق پذیرفت، فرزندی که دادگستر و منجی جهان بشری است. با تولد حضرت حجت (علیه السلام) مسئولیتی خطیر در حفظ و حراست از او در معرفی او به شیعیان و اصحاب ویژه و زمینه سازی دوران غیبت بر عهده امام نهاده شد که حضرتش به نحو احسن به این امور پرداخت و با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری شاد به رحمت پروردگارش در سال 260 به دیدار معبودش شتافت و در این زمان امام قائم (علیه السلام) پنج سال بیشتر نداشت.
حضرت به حسن بن علی، مکنی به ابوالادیان خبر می دهد که طی روزهای آینده او به دیدار معبود خواهد شتافت. در کمال الدین شیخ صدوق (ره) آمده است که ابوالادیان در خدمت امام بوده، به انجام وظیفه در بیت حضرت و در خارج از منزل می پرداخت و نامه های مولایش را به شهرها و بلاد می رساند. او می گوید روزی آقایم مرا نزد خویش طلبید و چند نامه برای شیعیانش در مدائن نوشت و به من امر فرمود که آن نامه ها را به محبانش برسانم. آنگاه به من فرمودند بعد از پانزده روز شما در حالی داخل سامرا خواهی شد که از منزل من صدای ناله و شیون را می شنوی و آن زمانی است که مشغول غسل دادن من هستید.
سپس ابوالادیان طی بیانی مفصل بیان میکند که امر همان گونه شد که حضرت عسکری به من خبر داده بود.(8)
شیخ صدوق (ره) و شماری از بزرگان شیعه از شواهد و قراین هنگام فوت حضرت و از کینه و عداوتی که خلفای بنی عباس نسبت به وی داشتند، نتیجه می گیرند که معتمد عباسی وی را مسموم نمود. گرچه در قبال این قول عده ای دیگر معتقدند که هیچ دلیلی در دست نیست تا اثبات کند که امام با سم به شهادت رسیده است و یکی از این افراد شیخ مفید (ره)است. او در اعتراض به کلام شیخ صدوق (ره) -که بر اساس روایات ائمه معصومین (علیه السلام) معتقد است «حضرت رسول (صلی الله علیه و‌اله) و همه ائمه معصومین به شهادت رسیده اند که برخی از این شهادتها با شمشیر و برخی دیگر به سبب مسمومیت واقع شده است» و شواهد متقنی را برای مدعای خویش اقامه می کند- چنین می گوید: «اما مطلبی که شیخ صدوق(ره) در کتاب اعتقادات خویش بیان نموده است مبنی بر اینکه پیامبر (صلی الله علیه و‌آله) و ائمه (علیهم السلام) با سم یا قتل به شهادت رسیده اند، به صورت کلی صحیح نیست. چرا که برخی از ائمه بدین سبب شهید گشته اند و برخی دیگر به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند. مسلم این است که امیرالمؤمنین و حسن و حسین (علیهم السلام) کشته شدند هیچ کدام از آنها به مرگ طبیعی رحلت نکرده اند. و حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نیز با سم به شهادت رسیده است و قویاً می شود گفت که امام رضا (علیه السلام) نیز هم چنین وضعیتی داشته است گرچه در این مسئله شک و تردید نهفته است. اما هیچ راهی نیست تا ما حکم مسمومیت یا قتل را در مورد ائمه دیگر اثبات کنیم و خبر و نقل چنین مطلبی از راه رجم و خیال بافی است و هیچ راهی برای اثبات این مدعی در دست نیست.(9)»
نکته: آنچه در حول کلام شیخ مفید (ره) شایان تأمل است این است که ایشان می گویند ما هیچ راهی نداریم تا اثبات کنیم که ائمه معصومین و نبی مکرم (صلی الله علیه و‌اله) به واسطه مسمومیت شهید گشته اند.
ولی باید گفت در کتابهای تاریخی و روایی قراین و شواهد بسیاری است که ائمه معصومین (علیه السلام) به نحوی به شهادت می رسیده اند که تحقیق و تتبع در مورد زندگی هر امامی این حقیقت را برای شخص متتبع کاملاً هویدا می سازد. ما در اینجا به برخی از آن شواهد اشاره می کنیم که مشعر به مسمومیت حضرت عسکری (علیه السلام) است.
یکی از این شواهد کلام مفصلی است که احمد بن عبیدالله بن خاقان از پدر خویش نقل می کند و در تتمه آن کلام بیان می کند که وقتی پدرش از بیماری حضرت مطلع شد سریعاً نزد خلیفه رفت و پس از مشورت با او، خانه حضرت را کاملاً تحت محاصره درآورده، به طبیبان دستور داد که نزد او بمانند و قاضی القضاه را احضار کرده که افراد مطمئنی در خانه امام بگمارد که هیچ گاه خانه اش را ترک نکنند. شاهد دیگر عملکرد ابوعیسی متوکل قبل از نماز بر حضرت است که وقتی که جنازه حضرت را بر زمین گذاردند پیکر مطهر را به علویان و عباسیان و سپاهیان و فقها و قضات و افراد مورد اعتماد و عادل نشان داده، به آنها گفت: اکنون نیک بنگرید و بدانید و شاهد باشید که حسن بن علی (علیه السلام) با مرگ طبیعی در بستر خود وفات کرده و هنگام وفاتش خدمتکاران خلیفه -که اسامی آنها را ذکر کرده- و طبیبان حکومتی و قاضیانی چند نزد ایشان حاضر بودند. آنگاه چهره امام را با کفن پوشانید و بر جنازه اش نماز گزارد و دستور داد که بدن مطهر حضرت را حرکت داده، به خانه ای که پدرش در آن مدفون بوده ببرند و در آنجا به خاک بسپارند.(10)
سخن ما در این مقام این است که کوشش و تلاشی که از ناحیه دستگاه خلافت اعمال می شد تا نظر مردم را جلب کرده، به آنها بقبولانند که حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است، خود قراین متقن و مستحکمی است بر دخیل بودن آنها در قتل امام. چرا که اگر چنین نباشد چه دلیلی دارد که عبیدالله بن خاقان به محض شنیدن خبر بیماری حضرت به خانه خلیفه رفته، از او کسب تکلیف کند و آن همه مأمور و جاسوس و طبیب در منزل حسن بن علی (علیه السلام) بگمارند.
باز می گوییم اگر آنها در این مرگ دخالتی نداشتن احضار قاضی القضاه و افراد مورد اعتماد او چه معنایی می تواند داشته باشد. اگر واقعاً دستگاه مبرای از این عمل بود چه انگیزه ای، ابوعیسی متوکل را واداشته است که کفن از روی حضرت بردارد و روی مبارکش را به عباسیان و علویان و لشکریان و کشوریان و فقها و قضات و معتمدان بنمایاند و از آنها شهادت بگیرد که او به مرگ طبیعی و مقدر از دنیا رفته است.
واقعاً جای شگفتی است که شیخ مفید (ره) می گوید ما هیچ شاهد متقنی بر این ادعاها نداریم و حتی چنین سخنانی را به خیال بافی تشبیه کرده است. چگونه ممکن است بپذیریم که مستعین و معتز و مهتدی و معتمد هر یک به نحوی اراده قتل او را داشتند و دست به اقدام عملی برای این کار زدند ولی موفق به انجام آن نشدند. کما اینکه بارها خود حضرت (علیه السلام) این خبر را به شیعیانش داده است. باز بگوییم که قول به مسومیت و شهادت حضرت عسکری (علیه السلام) شبیه خیال بافی است و گوینده چنین سخنی برای اثبات ادعای خویش، ناگزیر است که این شواهد و قراین را به نحوی توجیه، یا رد کند. بالاتر اینکه سخنان خود حضرت را در سوء قصدهای مکرر به جان ایشان قبول نداشته و یا دست به توجیه آن بزند. و واقعاً مقام شیخ مفید(ره) و دانشمندانی چون ایشان، والاتر از این است که برا ی اثبات مدعای خویش دست به چنین توجیهاتی بزنند.
با انتشار خبر شهادت حضرت در میان مسلمانان و شیعیان، سامرا غرق در ماتم و عزا شد و دلهای علویان از این ماتم و مصیبت عظما غرق در خون شد. به نحوی که همگان به سوی منزلش شتافتند تا برای واپسین بار امام خویش را زیارت کرده و با او وداع نمایند. این مصیبت به حدی بر مسلمانان تأثیر گذارد که دشمن ناگزیر شد بازارها را تعطیل کند زیرا همه مردم به سویی می روند که حجت خدا در آنجاست و این خبر علاوه بر اینکه از ناحیه محبان اهل بیت نقل شده است، از ناحیه دشمنان آنها چون احمد بن عبیدالله بن خاقان نیز نقل شده است.(11)
کثیری از علمای شیعه بر این باورند که حضرت در روز جمعه مطابق با هشتم ربیع الاول سال 260 هجری هنگام نماز بامداد به سوی خدای خویش شتافت.
مرحوم صدوق(ره)در کتاب کمال الدین نقل می کند که ابوسهل در مرض موت حسن بن علی (علیه السلام) بر او وارد شد. امام به عقید خادم خویش دستور داد آبی جوشیده برایش بیاورد و پس از این امر، مادر حضرت حجت (علیه السلام) آب را آورده و به دست امام (علیه السلام) داد و چون حضرت خواست آن آب را بیاشامد دست مبارکش لرزید و قدح به دندانهایش خورد آنگاه کاسه را بر زمین گذارد و به خادم گفت که داخل اتاق شود و کودکی را که در حال سجده است نزد او بیاورد. عقید داخل اتاق شد و ناگاه نظرش به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده است. خادم بر او سلام کرد و او به اختصار نمازش را به اتمام رساند در این هنگام عقید دستور پدرش را به او ابلاغ نمود و سپس مادرش حضرت را نزد پدر بزرگوارش برد.
ابوسهل می گوید وقتی آن کودک بر پدر وارد شد و بر او سلام کرد من به کودک نگریسته و مشاهده کردم که رنگ مبارکش روشنایی و تلألو دارد و موی سرش به هم پیچیده است و ما بین دندانهایش گشاده است و همین که امام (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد شروع به گریستن کرد و فرمود: ای سید و سرور اهل بیت خود، مرا آب بده، همانا می روم به سوی پروردگار خویش. سپس فرزندش آن آب جوشیده را به دست خویش گرفته و لبهای پدرش را حرکت داد و او را سیراب کرد و پس از این امر حضرت به فرزندش فرمود: که او را مهیای نماز بسازد و او پدر خویش را وضو داده و مهیای نماز نمود. پس از این کار حضرت به فرزندش بشارت داد: ای پسرک من، تویی صاحب الزمان مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر من و کودک من و منم پدر تو. آنگاه نام او و کنیه اش را ذکر نمود و سپس فرمود این مهدی است به سوی من از پدرم و از پدران طاهرین تو. و آنگاه بر پیامبر و ائمه درود فرستاد و خدا را ثنا گفت و در همان وقت به سوی خدایش شتافت.(12) شیخ طوسی (ره) روایت کرده که حضرت عسکری (علیه السلام) خودش فرمود: قبر من در سرمن رای امان است از برای اهل دو جانب، از بلاها و عذاب خدا.
علامه مجلسی اول (ره) می گوید: که مراد از دو جانب شیعه و سنی است یعنی برکت آن وجود مبارک دوست و دشمن را احاطه کرده است چنانکه قبر کاظمین (علیه السلام) سبب امان بغداد و اهل آن است.
در کشف الغمه آمده است که مستنصر بالله خلیفه عباسی یک سال به سامرا رفت و قبر مطهر عسکریین را زیارت نمود و چون از آن دو روضه منوره بیرون آمد، به زیارت قبر خلفای عباسی رفت. قبور ایشان در قبه ای بود که خرابی و ویرانی به آن روی آورده و باران بر آنها می بارید و پرندگان بر روی آن قبور فضله و کثافت می ریختند. علی بن عیسی می گوید من هم بدین حال قبور آنها را مشاهده کردم. پس از این ماجرا مردم به مستنصر گفتند شما خلفای روی زمین و پادشاهان دنیا هستید و از برای شماست فرمان و دستور در دنیا، چرا قبرهای شما بدین کیفیت باشد، نه زیارت آنها در خاطر کسی خطور کند و چگونه است بر سر مزار آنها کسی نیست تا فضولات و کثافات را از آنها دور کند. و لکن قبور علویین مزاری است شریف و به این خوبی و پاکیزگی که مشاهده می کنید با پرده ها و قندیلهای آویخته و فرش و گستردنیهای فراوان و با فراش و خادم و شمع و غیر اینها.
مستنصر خلیفه وقت در جواب آنها گفت: این امری است آسمانی و از جانب خداوند و به کوشش و تلاش ما حاصل نمی شود و حتی اگر ما مردم را به این کار وادار کنیم آنها این امر را قبول نخواهند کرد و سعی ما در این باب بی فایده است.(13)
بدین سان، امامی که در سال 232 هجری در مدینه متولد شد و عمری را در راه هدایت و ارشاد مردم سپری کرد و در دوره شش ساله امامت خوش هیچ گاه از کید و مکر جاسوسان دستگاه خلافت در امان نبود و بخشی از همین مدت عمر را در زندان گذارد، با کید و مکر دشمنان حق و حقیقت در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری به دیدار معبود خویش شتافت و جهانی را از خورشید وجودش بی بهره کرد. البته با چنین امری دوران غیبت صغرای فرزندش آغاز می شود؛ غیبیتی که حضرتش به شیوه های گوناگون به زمینه سازی آن پرداخته بود و با انتخاب وکلا و نمایندگان و ارجاع مردم به آنها، این امر سخت و دشوار را برای آنها هموار کرده بود، تا محب ولایت و امامت پس از شهادت او در ضلالت و گمراهی غوطه ور نشود و با چشمانی گریان و دلی پرخون به انتظار فرجش بنشیند فرجی که خودشان نتظارش را والاترین کردارهای عبادی دانسته اند. انتظاری که تفکر مهدوی علوی محرک آن است انتظاری که خود حرکت است، حرکتی که فساد و ظلم را جاروب می کند و انقلاب پدید می آورد، انقلابی که تبعیت از خاندان رسالت و امامت می کند و تبعیتی که ماهیت آن جز زمینه سازی برای ظهور حضرتش معنای دیگری ندارد. پس اگر انتظار عبادت است و در انتظار نشستن او فضیلت، باید با دیده دل نگریست که عزلت و گوشه نشینی، ورد خوانی و زبان بازی، دعوت به گسترش فساد و ظلم جهت ظهور حضرتش و دیگر انحرافات این چنینی ما را به راهی خواهد برد که ائمه معصومین (علیهم السلام) و امام زمان (علیه السلام) شخصاً از چنین کردارهایی متنفر و بیزارند و عاملان آن را سفیهانی بیش نمی دانند.

پی نوشت ها :

1. بحارالانوار، ج50، ص 314.
2. بحارالانوار، ج 50، ص 312.
3. بحارالانوار، ج 50، ص 265.
4. بحارالانوار، ج 50، ص 309.
5. اعلام الواری، ص 414.
6. بحارالانوار. ج50. ص314 و الغیبه. ص 134.
7. ترجمه انوار البهیه. ص 507. الغیبه. ص 131.
8. کمال الدین، ج2، ص 475.
9. حیاه الامام العسکری(ع)، ص 425.
10. الغیبه، ص 132.
11. الغیبه، ص 132.
12. کمال الدین، ج2، ص 471.
13. منتهی الامال، ص 245.

منبع: جهانی، علی اکبر، (1384)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

 

 



نوع مطلب : آموزه های اخلاقی و رفتاری، احادیث و سخنان گهربار، كتابخانه، مقالات، امام حسن عسگری علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در اینجا بی‌مناسبت‌ نیست‌ که‌ ذکری‌ از ماجرای‌ ارسال‌ خشتهای‌ طلا و مطلا نمودن‌ گنبد عسکریین‌(ع‌) به‌ میان‌ آید. در 1283 قمری ناصرالدین شاه‌ قاجار با صدور فرمانی‌ به‌ علیرضاخان‌ قاجار ملقب‌ به‌ عضدالملک‌ که‌ سمت‌ پیشخدمت‌ خاصگی‌ شاه‌ را نیز داشت ‌و از رجال‌ معتبر و مهم‌ قاجاریه‌ محسوب‌ می‌شد مأموریت‌ داد چهارصد صندوق‌ خشت ‌طلا را جهت‌ به‌ کار بردن‌ در گنبد عظیم‌ حرم‌ سامراء به‌ عراق‌ منتقل‌ نماید. فرمان‌ شاه‌ چنین‌ است‌:
هو مقرب‌الخاقان‌، نتیجه‌الامراء العظام‌، فدوی‌زاده‌ خاص‌ دولت‌ جاوید آیت‌، علیرضاخان‌ پیشخدمت‌ خاصه‌ به‌ عنایات‌ خاطر خطیر ملوکانه‌ مفتخر و مباهی‌ بوده ‌بداند که‌ چون‌ خشتهای‌ طلا که‌ به‌ جهت‌ گنبد منور مطهر عسکریین‌ صلوات‌الله‌ و سلامه‌ علیهما ساخته‌ شده‌ نظر به‌ امانت‌ و دیانت‌ آن‌ فدوی‌زاده‌ خاص‌، حمل‌ خشتهای‌ مزبور را به‌ عهده‌ آن‌ مقرب‌الخاقان‌ محول‌ و مفوض‌ فرمودیم‌ که‌ با کمال‌ نظم‌ و درستی‌ خشتهای‌ طلا را حمل‌ نموده‌ و در کاظمین‌ تحویل‌ جناب‌ مستطاب ‌فضایل‌ماب‌، افادت‌ و افاضت‌ نصاب‌، حقایق‌ و معارف‌ اکتساب‌، قدوه‌العلما و زبده‌الفقها، مجتهدالعصر والزمان‌، شیخ‌المشایخ‌ العظام‌، شیخ‌ عبدالحسین‌ سلمه‌الله ‌تعالی‌ داده‌ که‌ به‌ کار ببرد. در بین‌ راه‌ از غلام‌ و سرباز و فراش‌ ]و[ مأمورین‌ چنانچه‌ تقصیری‌ و خلافی‌ ظاهر شود آن‌ مقرب‌الخاقان‌ خود ماذون‌ است‌ که‌ به‌ فراخور تقصیر آنها تنبیه‌ نماید. باید با کمال‌ نظم‌ و درستی‌ این‌ خدمت‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ درعهده‌ شناسد حرره‌ فی‌ شهر ذی‌القعده‌الحرام‌ سنه‌ 1283.
به‌ این‌ ترتیب‌ مأموریت‌ عضدالملک‌ آغاز می‌شود. لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ شاهان‌ قاجار علی‌رغم‌ همه‌ نواقص‌ و کاستیها در حکومت‌گری‌ و اخلاق‌ و رفتار شخصی‌ در حفظ شعایر شیعی‌ و دینی‌ تا حدودی‌ اهتمام‌ داشته‌ و حداقل‌ اینکه‌ نسبت‌ به‌ مبانی‌ دینی‌ و شعایر شیعی‌ عناد نداشتند. لذا از این‌ نوع‌ اقدامات‌ در کارنامه‌ اغلب‌ آنان‌ مضبوط است‌. برخلاف‌ پهلوی‌ها که‌ اساساً برای‌ هدم‌ اساس‌ اسلام‌ و تشیع‌ توسط بیگانگان‌ گماشته ‌شدند و در این‌ راه‌ همچون‌ متوکل‌ عباسی‌ و وهابیون‌ تکفیری‌ در مقابل‌ اقامه‌ شعایر دینی‌ موضعگیری‌ نموده‌ و نسبت‌ به‌ ساحت‌ مقدس‌ اهل‌ بیت‌ (ع‌) و شیعیان‌ مظلوم‌ آنان ‌جسارت‌ نمودند.
عضدالملک‌ سفر خود را در روز سه‌شنبه‌ دوازدهم‌ ذی‌القعده ‌1283 آغاز نمود و در دوشنبه‌ نهم‌ جمادی‌الاولی‌ 1284 به‌ پایان‌ برد. منزل‌ اول‌ کاروان‌ حامل‌ خشتها پس‌ از خروج‌ از تهران‌ شهرری‌ یا حضرت‌ عبدالعظیم‌ بود و از آنجا این‌ سفر بزرگ‌ با همراهی‌ سیصد نفر و هفتصد رأس‌ چارپا آغاز گردید. روزنامه‌ خاطرات‌ این‌ سفر توسط عضدالملک‌ تهیه‌ شده‌ که‌ اکنون‌ در آرشیو مؤسسه‌ مطالعات‌ تاریخ‌ معاصر ایران‌ نگهداری ‌می‌شود. در سال‌ 1370 شمسی‌ این‌ اثر به‌ کوشش‌ حسن‌ مرسلوند به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.
کاروان‌ حامل‌ خشتهای‌ طلا منزل‌ به‌ منزل‌ با اشکهای‌ دیدگان‌ محبان‌ اهل‌ بیت‌ (ع‌) و شیعیان‌ آل‌ علی‌ (ع‌) استقبال‌ و بدرقه‌ می‌شد و باشکوه‌ هرچه‌ تمام‌تر به‌ سوی‌ کوی‌ جانان‌ راه‌ می‌سپرد. با ورود کاروان‌ به‌ خاک‌ عثمانی‌ مقامات‌ عثمانی‌ و ایرانی‌ و مردم‌ شیعه‌ و سنی‌ به‌ استقبال‌ کاروان‌ آمدند. عضدالملک‌ خود ورود به‌ کاظمین‌ را چنین‌ توصیف‌ می‌نماید:
از [...] قبر ابوحنیفه‌ الی‌ [...] آستان‌ ملایک‌ پاسبان‌ کاظمین‌ علیهماالسلام‌، در دو جانب‌، و از دو طرف‌، شیعه‌ و سنی‌، سپید و سیاه‌ و اناث‌ و ذکور، در خارج‌ و داخل ‌بغداد، بر سر برجهای‌ قلعه‌ و بام‌ سرایه‌ پاشا و میدان‌ درب‌ سرایه‌ و قهوه‌خانه‌ها و قراول‌خانه‌های‌ دو جانب‌ و دکاکین‌ و زیر دیوارها و بام‌ و منظره‌ خانه‌ها ــ تا کنار دجله‌ و روی‌ جسر و بغداد کهنه‌ و صحرای‌ کنار دجله‌ ــ فیمابین‌ بغداد و آستانه ‌مقدسه‌ کاظمین‌ علیهماالسلام‌، از هر نوع‌ و هر جنس‌ [...] بر دوش‌ یکدیگر برمی‌آمدند...
از جایی‌ که‌ مستقبلین‌ رسیدند تا به‌ دروازه‌ کاظمین‌ علیهماالسلام‌، قریب ‌چهارصد قربانی‌ کردند [...]
و نه‌ آنقدر شیعیان‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ علیه‌السلام‌ را طرب‌ و نشاط احاطه‌ کرد که ‌توانم‌ حکایت‌ نمود.
نواب‌ اقبال‌الدوله‌ که‌ از اجله‌ هنود و سرسلسله‌ رنود عهد است‌، با نوابان‌ هند بیامدند و به‌ محض‌ دیدن‌ نذر همایونی‌، زمام‌ اختیار از دست‌ داده‌، خویشتن‌ بر پای‌ استران ‌افکندند و لجامشان‌ ببوسیدند و کحل‌الجواهر غبارشان‌ بر دیدگان‌ کشیدند و از رفتار او وقری‌ و شکوهی‌ بیفزود و عظمی‌ در دلها برفت‌. پس‌ از آن‌ جناب‌ علامه‌الخبیر و النحریرالبصیر، محقق‌ الدقایق‌ و مدقق‌الحقایق‌ شیخ‌ عبدالحسین‌ سلمه‌الله‌ تعالی‌ با جمعی‌ از علمای‌ اعلام‌ و فضلای‌ کرام‌ برسیدند.12
به‌ این‌ ترتیب‌ خشتهای‌ طلا به‌ آیت‌الله‌ شیخ‌ عبدالحسین‌ تهرانی‌ تحویل‌ گردید و کار نصب‌ خشتهای‌ طلا هم‌ به‌ سرعت‌ آغاز شد. گنبد حرم‌ مطهر عسکریین‌ همان‌طور که‌ ذکر شد بزرگ ‌ترین‌ گنبد در بین‌ گنبدهای‌ اعتاب‌ مقدسه‌ است‌. حسن‌الامین‌ نویسنده‌ معاصر و گردآورنده‌ دائره‌المعارف‌ الاسلامیه‌ الشیعیه‌ در خصوص‌ ویژگیهای‌ گنبد و صحن‌ حرم ‌مطهر سامراء می‌نویسد: گنبد سامراء بزرگ‌ترین‌ گنبد در بین‌ گنبدهای‌ قبور ائمه‌ اطهار (علیهماالسلام‌) است‌. محیط آن‌ 68 متر و قطر آن‌ 22/43 می‌باشد. خشتهای‌ گنبد 72000 عدد می‌باشد. در جهت‌ جنوبی‌ آن‌ دو مناره‌ وجود دارد که‌ با کاشی‌ پوشیده‌ شده‌به‌ ارتفاع‌ 36 متر از زمین‌. در داخل‌ صحن‌ 45 ایوان‌ وجود دارد، 16 ایوان‌ در جانب‌ غربی‌، 9 ایوان‌ در جانب‌ جنوبی‌ و 20 ایوان‌ در جانب‌ شرقی
منبع : ایرانیان http://www.iichs.org


نوع مطلب : آموزه های اخلاقی و رفتاری، احادیث و سخنان گهربار، كتابخانه، مقالات، امام حسن عسگری علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی